تبليغاتX
پروانه
 


پروانه

 
درد و دل
آثار بجا مانده از یک عاشق
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا

          مرگ          

برگ اول شناسنامه ی پروانه ها

 نوشته اند عمر  جلوه نمایی  کوتاست

و به نام او

همیشه نمی توان سوار بر اسب مراد تاخت

 و گاه هم ناچار باید سوار بر قاطری لنگ،جاده ی

خاکی زندگی را طی کرد.

سلام

امروز دوباره می نویسم

 اما دیگه نمی خوام ازعشق ، دوست داشتن

موندن ، بودن و...بنویسم

می خوام از مرگ بگم ، از یه باور

از حقیقت ، از زندگی

شاید وقتی از همه چیز خسته می شی به مرگ فکر کنی

تا حالا فکر کردی وقتی بمیری روی

قبرت چی بنویسن

شما دوست داری برات چی بنویسن

یه آدم معروفی همیشه می گفت

آدم تو زندگی خیلی عکس می گیره

ولی هیچ وقت نمی دونه

کدوم یکی واسه اعلامییشه

اگه می دونست هیچ وقت اون عکسو نمی گرفت

خوبه در اوج شادی گاهی هم به مرگ فکر کنیم

به اینکه واقعا کی هستیم؟چرا به دنیا اومدیم

چرا داریم زندگی می کنیم؟اصلا چطور باید زندگی کنیم

وقتی بچه بودیم همیشه از بزرگترها می پرسیدیم:خدا کیه

حالا که بزرگ شدی کمی فکر کن، واقعا خدا کیه

 

                                                                  


نويسنده: پروانه مورخ: پنجشنبه 13 تیر1387
|+|
سکوت

                                                      

                                                             نوشته هامو که میخونم خندم میگیره

نمیدونم به چی میخندم و واسه چی اصلا میخندم 

برای کسی مینویسم که قولاشو

دوست داشتناشو زیر پا گذاشت و رفت

چند باری فقط نوشته هامو خوند بعد خسته شد

قبلا که بود اینجا جو خاصی داشت، نوشته هام، خیالام

اما الان خودمم خسته شدم از نوشته هام

چون همش تکراریه، دیگه همه چیز شده تکراری

واسه همین شاید دیگه بهتره

امروز مثل دیروز شروع شد

مثل یک برنامه از پیش تنظیم شده با اندکی چاشنی بی حوصلگی

روزهای زندگیم هیاهویی ست برای هیچ

و شاید در فلسفه غریب ذهن خامم هیچ مساوی باشد با 

نقطه و سکوت همین


نويسنده: پروانه مورخ: یکشنبه 26 خرداد1387
|+|
جملات عاشقانه

 

همه انسانها ميبايست کشف کنند

 که "عشق" نيز همانند جاذبه زمين واقعي است

 و اينکه هر روز و هر ساعت و هر دقيقه و هر لحظه عاشق شدن 

 خيالي شاعرانه نيست ! بلکه حالتي طبيعي است


-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

عشق را نثار کساني کنيد

که با شما در تعارض و تخاصمند

 عشق ورزيدن به کساني که شيرين

 و نازنين و دوست داشتني اند کار آساني نيست 

 براي اينکه عمق عشق را در قلب خود تجربه کنيد 

 ببينيد که چقدر آنان را

 که تحملشان برايتان دشوار است دوست داريد


-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

كساني كه همه چيز را ناشي از شانس مي دانند

 با زبان بي زباني ميگويند: مرده باد لياقت

 و با اين گونه شعارها، دل مشغوليهاي پوچ براي خويش مي آفرينند


-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگات كنم

موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم

 موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم

موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم

 حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم


-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

ديدي تا حالا اگر کسي رو دوست داشته باشي

 دلت نمياد اذيتش کني

 دلت نمياد شيشه دلش رو با سنگ زخم زبون بشکني

 دلت نمياد ازش پيش خدا شکايت کني

حتي اگر بره و همه چيزو با خودش ببره

 حتي اگر از اون فقط هاي هاي گريه ي شبانت بمونه

 و عطر اخرين نگاهش

 حتي اگر بعد از رفتنش

پيچک دلت به شاخه نازک تنهايي تکيه کنه

ديدي؟هر گوشه و کنار شهر

هر وقت کسي از کنارت رد ميشه

 که بوي عطرش رو ميده چه حالي ميشي

 بر ميگردي و به اون رهگذر

 نگاه ميکني تا مطمئن بشي خودش نبوده


-+-+-+-+-+-+-+-+-+-


با تمام بي کسي هايم

 کسي دارم

هنوز چشم مشتاق

و دل دلواپسي دارم

  خنده را از من گرفتند

 دل قرارم را ربود

با تمام اين حرفها هنوز

دوستت دارم


-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

اگر کسي مرا خواست

بگوييد رفته باران را تماشا کند

و اگر باز اصرار کرد

بگوييد براي ديدن طوفانها رفته است

و اگر باز هم سماجت کرد

بگوييد رفته است تا ديگر باز نگردد



-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

شانه ام را تكيه گاه گريه مي كنم 

 اما ، از ياد نبر 

 بي باران ! در اين روزهاي ناشاد

  هيچ شانه اي ، تكيه گاه رگبار

 گريه هاي من نبود ! هيچ شانه اي


-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

روزي عشقت رو دزديدم

 و براي اينكه جاش مطمئن باشه

اون رو تو قلبم قايم كردم

 اما نمي دونستم كه يه روز

 براي اينكه اون رو پس بگيري

 قلبم رو مي شكني


-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

زندگي افتادن برگي است

 در کنار جويي که غرورش بارد شدن رهگذري ميشکند 

 زندگي رقص پرستو در آغوش هواست

 که نم نم باران به هياهوي غمي تبديل ميشود

 زندگي مرگ گل سرخ در پاي مزار گل مريم است 

 زندگي هندسه ساده در جمع روح هاي مجازي است 

 زندگي تولد منهاي مرگ است 

 زندگي گل عاطفه منهاي جدايي است



-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

نشستم گريه کردم واسه دل خودم 

 واسه دل تو ... واسه غصه ي پاييز 

 واسه تنهايي ميخک توي دفتر شعرم

واسه سربلندي کاج تو زمستون 

 واسه پروانه که سوخت 

 واسه شمعي که اب شد

تا از قطره هاش ياد بگيرند

 که سوختن يک طرفه هم ميتونه باش


نويسنده: پروانه مورخ: یکشنبه 26 خرداد1387
|+|

 

نميدانم چرا بهترين لحظه هاي جواني

در فكر و خيال به هدر مي رود

در التهاب يافتن راهي

براي گفتن يك جمله به آن كه دوستش مي داري

كه: "نا خواسته عاشقت شده ام

سعي كن بفهمي

حکايت جالبي است

که فراموش شدگان فراموش کنندگان

 را هرگز فراموش نمي کنند

اگه يك روز فكر كردي نبودن يه كسي بهتر از بودنشه

چشمات و ببند و اون لحظه اي كه اون كنارت نباشه رو به خاطر بيار

 اگه چشمات تر شد بدون داري به خودت دروغ ميگي و هنوز دوستش داري

 


نويسنده: پروانه مورخ: شنبه 25 خرداد1387
|+|

من چيستم

افسانه اي خموش در آغوش صد فريب

گرد فريب خورده اي از عشوه نسيم

خشمي كه خفته در پس هر زه خنده اي

رازي نهفته در دل شبهاي جنگلي

من چيستم

فريادهاي خشم به زنجير بسته اي

بهت نگاه خاطره آميز يك جنون

زهري چكيده از بن دندان صد اميد

دشنام زشت قحبه بدكار روزگار

من چيستم

بر جا زكاروان سبكبارآرزو

خاكستري به راه

گم كرده مرغ دربه دري راه آشيان

اندر شب سياه

من چيستم

تك لكه اي زننگ به دامان زندگي

وز ننگ زندگاني،آلوده دامني

يك زجه شكسته به حلقوم بي كسي

راز نگفته اي وسرود نخوانده اي

من چيستم

لبخند پر ملالت پائيزي غروب

در جستجوي شب

يك شبنم فتاده به چنگ شب حيات

گمنام وبي نشان

درآرزوي سر زدن آفتاب مرگ

گاهگاهی می کنم دست در گیسوی مرگ

                         می زنم من بی گدار بوسه ای بر روی مرگ

خوب می دانم که شب با سحر لج می کند

                          می فشارد روز را ساده در بازوی مرگ


نويسنده: پروانه مورخ: شنبه 25 خرداد1387
|+|

 

پرنده من بالش شکسته بود

وقتی که خوب شد

دیگه پرواز از یادش رفته بود 

 

 

سلام علیکم...فقط همین

            

 


نويسنده: پروانه مورخ: جمعه 24 خرداد1387
|+|
باورم نيست

 

باورم نيست
چرا دستي كه گرفت رها كرد
از رفتنش مي سوزم

 وزجر رفتن او برايم هر روز بيشتر و بيشتر مي شود

از زمان رفتن او ديگر هيچ ارزويي در زندگي ندارم

رفت و مرا براي هميشه غصه دار كرد
زمان سخت مي گذرد

ساعتهايي كه با او از سر نياز و اشتياق

 به چشم بر هم زدني مي گذشت

 بدون او به سان سالهاست اي خدا

و چه راحت شعر وداع را خواند و دل مرا شكست

مگر نمي دانست تنها پناه دل تنهايم بود

 و قلب و ذهنم تنها بي قرار او بود
پس چگونه پنداشت كه من بي او تنها نيستم

 شايد هنوز مرا نشناخته بود

 چون قلب من يكي است و فقط براي يكي

خدايا من سالي پر از ارامش از تو خواستار بودم

 نه سالي بي تابي و بي قراري

من مديون تو هستم كه تمام دلتنگي هامو به تو گفتم

اگر صدايم كه پر از بغض بود

او نشنيد تو شنيدي

اگر اشكايي كه او نديد

 تو ديدي و تنها پناه دل شكسته ي من تو بودي اي خدا

 چگونه طاقت بياورم چقدر تحمل چقدر ؟نمي توانم

خدايا نمي دانم كجاست و چكار مي كنه

 فقط اميدوارم لحظه هايي به ياد من بيفته

 

به نظر شما دوست داشتن سخته؟


نويسنده: پروانه مورخ: جمعه 24 خرداد1387
|+|

((عاشق چشمان نازت))

DDD 

Only

DDD

MEMFM

                     www.asheghe-cheshmane-to.blogfa.com 

چشمهايم برای تو

تويي که سرشارترين نگاهم همواره پيشکش توست

تويي که زيباترين لبخندم همواره هديه توست

تويي که صادقانه ترين سخنانم را بي کم و کاست برايت بازگو مي کنم

تويي که ساده ترين خواسته هايم را بي کم و کاست از تو مي خواهم

تويي که ذره ذره تمامي دنياي مرا از آن خود ساختي

تويي که ذره ذره تمامي وجود مرا تسخير خود ساختي

تويي که در تمام وجودم شور و عشق را پديد آوردي

تويي که هر لحظه بودنت مرا آرامش است

تويي که تمام زندگي مني ، تويي که شب را برايم ستاره آوردي

تويي که هرگز لحظه اي از خاطرم دور نبوده اي

تويي که مي خواهمت ، تويي که نباشي ميميرم

تويي که همه ي مني

مني که بي تو هيچم

بي تو هيچم

 


نويسنده: پروانه مورخ: پنجشنبه 23 خرداد1387
|+|

 

من از نهایت شب حرف می زنم

من از نهایت تاریکی

و از نهایت سکوت و تنهایی

اگر به خانه من آمدید

برای من

ای مهربانان چراغی بیاورید

و یک دریچه که از آن

به ازدحام کوچه ، خوشبختی را بنگرم

امشب چقدراسمان دلگیر است

 گویی برای سرنوشت ما ادمیان میگرید

سوزسرد حسرت شهر را  در برگرفته

امشب طوفان تنهایی

 تکه های قلب شکسته ام را در هم میکوبد

انگار خواب هم مرا فراموش کرده

 پشت پنجره اتاق من

 کبوتری به حزن غزل خداحافظی را سر داده

 و من بر روی بازتاب نفسهایم

 روی شیشه طرحی از غم

چشمانش را به تصویر می کشم

چه سکوت خوف انگیزیست

 تنها صدای رقص باد

میان تن خسته درختان به گوش می رسد

 و گاه  گاهی هم صدای اعتراض جیرجیرکها به باد


نويسنده: پروانه مورخ: پنجشنبه 23 خرداد1387
|+|

دلم گرفته برای تویی که درست مثل منی

با همون سرنوشت 

 با همون پیشونی نوشته 

 با همون دل شکسته

نمی دونم بهاران من و تو

تو راه هست

یا دیگه برای همیشه پاییز انتظارمونو می کشه 

 من یاد گرفتم که دیگه انتظار بهار رو نکشم

چرا که در غربت غریب لحظه های بی کسی 

 بهار مفهومی نداره

 و تو نگاه یخ زده خورشید

نسیم بهاری وجود نداره 

 وقتی دیگه تو ابرها سنگ جای اشک رو گرفته

دیگه اومدن بهار دلخوشی می خواد 

 وقتی که غصه ها از میون ابرها توان افتادن رو ندارن 

 اون موقع هست که دیگه بهار معنی نداره

 

اما تویی که مثل منی 

تو به انتظار بهار باش 

 شاید خدا این دفعه تو و اشکای شبونت رو دید


نويسنده: پروانه مورخ: پنجشنبه 23 خرداد1387
|+|

 

يك يا هزار بار در انتظار تو بودن اهميتي برايم ندارد

 زيرا تو بالاخره مرا در خودت غرق خواهي كرد

آنجه اهميت دارد

 ديدن تو در آرامش و سكوت است

و دانستن اينكه شايد بتوانم

بدون داشتن جسمت تو را در زندگيم داشته باشم

Image By Pic.Blogfa.Com


نويسنده: پروانه مورخ: پنجشنبه 23 خرداد1387
|+|

من تو را مي خوانم

من تو را با هر نفس در هر كلام

 پشت تمام بغض ها مي خوانم

كم مي شود اين همه تشويش

 در يك مرور ساده

بر خاطرات زيباي با تو بودن


نويسنده: پروانه مورخ: پنجشنبه 23 خرداد1387
|+|
شرط عشق

 

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی

 آبله سختی گرفت و بستری شد

 نامزد وی به عیادتش رفت

 و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید

 بیماری زن شدت گرفت

و آبله تمام صورتش را پوشاند

مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش می رفت

و از درد چشم می نالید

 موعد عروسی فرا رسید

 زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود

 و شوهر هم که کور شد بود

 مردم می گفتند

چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد

 20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت

مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود

 همه تعجب کردند

 مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم

Image By Pic.Blogfa.Com


نويسنده: پروانه مورخ: پنجشنبه 23 خرداد1387
|+|

 

عمر من غارت شد و غارتگر از من دور شد

من صبوری کردم و تاراجگر مغرور شد

عمر من همراه با تکرار روز و شب گذشت

شمع فانوس جوانی دم به دم کم نور شد

 پاکبازی هر چه کردم ِ دشمنی منظور شد


نويسنده: پروانه مورخ: پنجشنبه 23 خرداد1387
|+|

عشق چیست

از دريا پرسيدن عشق چيست ، گفت: خشكيدن

از گل پرسيدن عشق چيست، گفت:پرپر شدن

از زمين پرسيدن عشق چيست، گفت: لرزيدن

از آسمون پرسیدن عشق چيست، گفت: باريدن

از انسان پرسيدن عشق چيست

ناگهان ندايی از درونش گفت : جدايی


نويسنده: پروانه مورخ: پنجشنبه 23 خرداد1387
|+|

 

عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهی 

  

عشق آن است که صد دل به یک یار دهی

ای تو عشق زندگی ام دوستت دارم

 دوستت دارم و خواهم داشت

که تو لایق این دوست داشتنی

 اگر می گویم دوستت دارم

 از ته دل می گویم از تمام وجودم می گویم

 باور کنی یا نکنی

یک کلام

دوستت دارم


نويسنده: پروانه مورخ: جمعه 10 خرداد1387
|+|

یک قلب پاک از تمام معابد جهان زیباتر است

 

روی هر پله ای که باشی خدا یه پله از تو بالاتره 

نه به خاطر اینکه خداست

چون می خواد دستاتو بگیره

 

اگه یه روز تنها شدی

اگه یه روز بغض کردی نمی دونستی برای چی

بدون دلت برای خدا تنگ شده

 

 

اگه روز و روزگاری نتونستی کسی رو ببخشی  

 بدون از بزرگی گناه اون نیست

 بلکه این قلب توی که کوچیکه


نويسنده: پروانه مورخ: جمعه 10 خرداد1387
|+|

آنکه مي‌خواهد روزي پريدن آموزد

 باید نخست ايستادن، راه رفتن، دويدن و بالارفتن را بیاموزد

 پرواز را با پرواز آغاز نمي‌کنند

 در نظر کسانی که پرواز را نمی شناسند

 هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد

پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است


نويسنده: پروانه مورخ: جمعه 10 خرداد1387
|+|

خلوتم را نشكن

                             شايد اين خلوت من كوچ كند     

                                     به شب پروانه             

                     به صداي نفس شهنامه                       

                                     به طلوع آخرين افسانه             

                                       و غروبي كه در آن                                                نقش ديوانگي يك عاشق                

                     بر سر ديواري پيدا شد                  

                                           خلوتم را نشكن                              خلوتم بس دور است         

                                ز هواي دل معشوق

                خلوتم راه درازي ست ميان من و تو 

                           خلوتم مرواريد است به دست صياد 

               خلوتم تير وكماني ست به دست آرش         

                                 خلوتم راه رسيدن به خداست

     

         به خدا گفتم به من همه چی بده تا از زندگی لذت ببرم

          خدا به من زندگی داد تا از همه چی لذت ببرم


نويسنده: پروانه مورخ: جمعه 10 خرداد1387
|+|
         


نويسنده: پروانه مورخ: جمعه 10 خرداد1387
|+|

 

                                             زندگي فرصت بس کوتاهيست

                                                                      تا بدانيم که مرگ

                                  آخرين نقطه پرواز پرستو ها نيست

                                                            مرگ هم حادثه است

                                          مثل افتادن برگ

                                                    که بدانيم پس از خواب زمستاني خاک

                                                نفس سبزبهاري جاريست

 

               


نويسنده: پروانه مورخ: جمعه 10 خرداد1387