تبليغاتX
پروانه
 


پروانه

 
درد و دل
آثار بجا مانده از یک عاشق
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا

 

دیریست این چشم پر از اشک و پر از خون در انتظار توست 

دیریست که این دست ها رو به نیاز است

 

دو گل سرخ و خشک در دست هایم چرا ؟

 

یک دنیا دل حرف نگفته دارم هزاران بغض در گلو

 

ای مسافر چه زود بار سفر را بستی و رفتی

تا آخرین نگاه تا آخرین اشک تا آخرین نفس

تا آخرین عشق و اما عشق باز هم عشق

 

انتظارت را خواهم کشید .

 

تا آخرین جانی که هست.

 منم و یه قلب تنها

 


نويسنده: پروانه مورخ: سه شنبه 30 بهمن1386
|+|

 

تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم

تعجب نکن که چرا گريه نميکنم

 بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم

اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است

 و شايد همين يک لحظه

اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم

من برات بی تابم


نويسنده: پروانه مورخ: سه شنبه 30 بهمن1386
|+|
والنتاين مبارک گلم

 

در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق


نويسنده: پروانه مورخ: جمعه 26 بهمن1386
|+|

 

 هرگز نقش تو از لوح دل و جان نرود

    هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود

    آنچنان مهر تو در دل وجان جای گرفت

    که اگر جان برود از دل و از جان نرود

مرا که با تو شادم پریشان مکن

 

بیا و سیل اشکم به دامان مکن

 

بیا به زخم عاشقان مرحم دل مرا به یک دم زغم رها کن

 

                                 من ای خدا به پای این پیمان اگر ندادم جان مرا فنا کن


نويسنده: پروانه مورخ: جمعه 26 بهمن1386
|+|

کاش بهم می گفتی چرا!؟


نويسنده: پروانه مورخ: چهارشنبه 24 بهمن1386
|+|

 آرزوی مرگ

 آدمک مرگ همین جاست بخند         

             آ دمک آخر دنیاست بخند  

آن خدایی که بزرگش خواندی  

             بخدا مثل تو تنهاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد  

             شوخی کاغذی ماست بخند

فکر کن درد تو ارزشمند است    

           فکر کن گریه چه زیباست بخند

صبح فردا به شبت نیست که نیست   

              تازه انگار که فرداست بخند

راستی آنچه به یادت دادیم       

             پر زدن نیست که در جاست بخند

آدمک نغمه آغاز نخوان           

            به خدا آخر دنیاست بخند


نويسنده: پروانه مورخ: دوشنبه 22 بهمن1386
|+|
وصیت

 

اي كسي كه مامور دفن من هستي

 به حرف من گوش كن

دستم را از تابوت بيرون كن تا همه بفهمند آرزو داشتم

 و به آن نرسيدم چشمهايم را باز بگذار

 بفهمند كه چشم براه بودم و به آن نرسيدم

قالب يخي به شكل صليب بر مزارم بگذاريد

 تا با اولين طلوع آب شود

و به جاي عزيزي كه دوستش دارم بر سر مزارم گريه كند


نويسنده: پروانه مورخ: دوشنبه 22 بهمن1386
|+|

و بعد از رفتنت

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني

 تو را با لهجه ي گل هاي نيلوفر صدا كردم
تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
پس از يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس
تو را از بین گل هایی که در تنهاییم روئید با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي:
دلم حيران و سرگردان چشماني است رويايي
و من تنها براي ديدن تنهايي آن چشم
تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم
همين بود آخرين حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت
حريم چشم هايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت

 و نارنجي خورشيد وا كردم
نمي دانم چرا رفتي
نمي دانم چرا ؟شايد خطا كردم
و تو بي آنكه فكر غربت چشمان من باشي
نمي دانم كجا ، تا كي ، براي چه
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد
و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه برمي داشت
تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشم هايم خيس باران بود
و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد

 كه من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت
كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت درياچه بغض كرد
كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
و من با آنكه مي دانم تو هرگز ياد مرا با عبور خود نخواهي برد
هنوز آشفته ي چشمان زيباي تو ام برگرد
ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد
كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت:
تو هم در پاسخ اين بي وفايي بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم
و من در حالتي ما بين اشك و حسرت و ترديد
كنار انتظاري كه بدون پاسخ و سرد است
و من در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل
ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر
نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم و عادت و پروانگی مان باز
براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم



نويسنده: پروانه مورخ: دوشنبه 22 بهمن1386
|+|


نويسنده: پروانه مورخ: دوشنبه 22 بهمن1386
|+|
گل من

 

چشمهایم را می بندم
:و زیر لب آرام زمزمه می کنم
گل من
زندگی بدون روزهای بد نمی شود

بدون روزهای اشک و درد و خشم و غم
اما روزهای بد همچون برگهای پاییزی شتابان فرو می ریزند

 و در زیر پاهای تو
اگر بخواهی استخوان می شکنند

و درخت استوار و مقاوم بر جای می ماند
گل قشنگ من
برگهای پاییزی بی شک در تداوم بخشیدن به مفهوم درخت و
مفهوم بخشیدن به تداوم درخت سهمی از یاد نرفتنی دارند
...چه سخته با تو بودن و تنها موندن
چشمام رو می بندم
سکوت می کنم...سکوت
و مزه شور قطره های بی تاب

 دهان خشکم را به ضیافت می خواند
چشمهایم هنوز بسته است
باور کن
امشب دیگر برای تو می نویسم
...آری تو... باز هم تو... فقط تو
برای تو که آبی ترین آبی ها هستی

...کلامم تلخ است ای روزگار و قلمم تلخ تر
...هر چه در دفترم نوشتم مشق درد بود اما
نوبت تو که رسید شیرین شیرین شد
اصلا تو یک معمای همیشه تازه و شیرینی
...نا شناخته
، دوست داشتنی ، مثل عشق ، مثل درخت
...پس خوشا به حال من که باز شب از تو

 و برای تو می نویسم


نويسنده: پروانه مورخ: یکشنبه 21 بهمن1386
|+|
عشق

 

:افلاطون می گه

اگه با دلت چیزی یا کسی رو دوست داری

زیاد جدی نگیرش چون ارزشی نداره 

چون کار دل دوست داشتنه

اگه عقلت عاشق شد

بدون داری چیزی رو تجربه می کنی

که اسمش عشق واقعیه


نويسنده: پروانه مورخ: شنبه 20 بهمن1386
|+|

 

آن گاه که ضربه های شیشه زندگی را بر ریشه ی آرزوهایت حس کردی

به یاد بیاور که زیبایی شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است...

 

 

 عشق آسمونی

 


نويسنده: پروانه مورخ: پنجشنبه 18 بهمن1386
|+|

 

اگه تو رو دوست دارم خيلي زياد منو ببخش

اگه توئي اون كه فقط دلم ميخواد منو ببخش

منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو ميشمرم

منو ببخش اگه بهت خيلي ميگم دوست دارم

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل ميچينم

منو ببخش اگه شبام فقط تو رو خواب ميبينم

منو ببخش اگه واسه چشاي تو خيلي كمم

تو يه فرشته اي و من اگه فقط يه آدمم

منو ببخش اگه برات ميميرم و زنده ميشم

اگه با ديوونگي هام پيش تو شرمنده ميشم

منو ببخش اگه همش ميسپارمت دست خدا

اگه پيش غريبه ها به جاي تو ميگم شما

منو ببخش...منو ببخش


نويسنده: پروانه مورخ: پنجشنبه 18 بهمن1386
|+|
 

...خيلي قشنگ نوشته بود.اونقدر قشنگ كه واسه چند دقيقه بود كه

 ...منو محو خودش كرده بود اما

...اما وقتي به خودم اومدم ديدم تموم صورتم خيس اشك شده

اره خيس خيس .باورم نمي شد من بي اختيار داشتم گريه ميكردم

بغض هم امونم نميداد انگاري خيلي وقت بود كه داشتم گريه ميكردم

 مي دوني واسه چي گريه كردم ها؟

...امروز داشتم وبلاگ يكي از بچه هارو ميخوندم كه

كه مي شد يه دنيا دل تنگي رو تو نوشته هاش خوند

مي شد صداشو شنيد كه زار زار گريه مي كرد

...مي شد تنهايی شو حس كرد

مي شد چند لحظه اي درنگ كرد و در غمش شريك شد

...مي شد

اصلا مي دوني دلتنگي هاش از چي بود ؟....اره از غم دوري عشقش بود

هموني كه دنياش بود هموني كه زندگيش بود هموني كه هست و نيستش بود

...اما هر چي كه بود ديگه ...ديگه

ديگه نبود.شايد اشكایي كه من امروز ريختم به خاطر اون نبود شايد بغض هام

بخاطر اين نبود كه عشقش با همه عشقي كه بهش داشت تنهاش گذاشته بود

 خيلي خوشحالم كه هنوزم با مني . خيلي خوشحالم كه هنوزم دوسم

...داري ...ولي امروز گريه كردم .آره امروز بدجوري مي لرزيدم.آخه

...آخه خيلي ميترسيدم...عزيز نكنه تو هم يه روز

...نه نه نه...مي دونم تو هيچ وقت تركم نميكني. ولي

 ...بازم مي ترسم...چيكار كنم خوب دسه خودم نيست

 ...آخه مي دوني كه

خيلي دوست دارم

 


نويسنده: پروانه مورخ: پنجشنبه 18 بهمن1386
|+|
ليلي، پروانه خدا

 

شمع بود ، اما کوچک بود نور هم داشت اما کم بود

شمعي که کوچک بود و کم ، براي سوختن پروانه بس بود

مردم گفتند: شمع عشق است و پروانه عاشق

و زمين پر از شمع و پروانه شد

پروانه ها سوختند و شمع ها تمام شدند

خدا گفت: شمعي بايد دور ، شمعي که نسوزد ، شمعي که بماند

پروانه اي که به شمع نزديک مي سوزد ، عاشق نيست

شب بود ، خدا شمع روشن کرد شمع خدا ماه بود شمع خدا دور بود

شمع خدا پروانه مي خواست ليلي ، پروانه اش شد

بال پروانه هاي کوچک زود مي سوزد ، زيرا شمع ها ، زيادي نزديکند

بال ليلي هرگز نمي سوزد ليلي پروانه شمع خداست

شمع خدا ماه است ماه روشن است ، اما نمي سوزاند

ليلي تا ابد زير خنکاي شمع خدا مي رقصد


نويسنده: پروانه مورخ: چهارشنبه 17 بهمن1386
|+|
پنجره

 

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کویــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

*


نويسنده: پروانه مورخ: چهارشنبه 17 بهمن1386
|+|
انتظار

انتظار واژه ی غریبی است

 واژه ای که روزها یا شایدم ماههاست
 

که با آن خو گرفته ام.

 که چه سخت است انتظار

هرصبح طلوعی دیگراست برانتظارهای فرداهای من!

خواهم ماند تنها در انتظار تو

چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو، نمیدانم؟

 شاید روزی بخوانند بر تو، عشق مرا

می دانم روزی خواهی آمد، می دانم

گریان نمی مانم، خندانم!

برای ورودت ای عشق

وقتی که به یادت می افتم،

 به یاد خاطراتت...نامه هایت را مرور می کنم،

 یک بار...نه...بلکه صد بار

وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد 


نويسنده: پروانه مورخ: چهارشنبه 17 بهمن1386
|+|
دلم

پر از پرواز بودم روزگاري دور

اما

آسماني نيست امروز از برايم

آشياني هم دگر نيست

سكوتم راز سنگيني به دل دارد

كه گر گويم به سنگي سخت

ناگه خرد خواهد گشت آن سنگ

آري امروز

من دلم پرواز مي خواهد به دشت آسمان باز

ميان توده انبوه ابر تيره ، ابر روشن

كه تا شايد بماند پيش آنها

غصه هايم

تحفة ديروز و امروز وجودم، روزگارم

آري امروز

من، دلم فرياد مي خواهد

ز دست مردمان خوب بخت و تيره بخت روزگارم

ز دست زندگي

از دست تقدير

عجب

عجب اين دل تمنا مي كند هر لحظه چيزي را


نويسنده: پروانه مورخ: چهارشنبه 17 بهمن1386
|+|

در میان من و تو  فاصله  هاست

گاه می اندیشم

می توانی تو به لبخندی این  فاصله  را برداری


نويسنده: پروانه مورخ: چهارشنبه 17 بهمن1386
|+|
شاعـــر و فرشتـــه

 

شاعـــر و فرشتـــه اي با هم دوست شدند

 فرشتـــه پري به شاعـــر داد

و شاعـــر ،شعري به فرشتـــه

 شاعـــر پر فرشتـــه را لاي دفترشعرش گذاشت

و شعرهايش بوي آسمان گرفت 

 فرشتـــه شعر شاعـــر را زمزمه كرد

 ودهانش مزه عشق گرفت

خدا گفت : ديگر تمام شد

 ديگر زندگي بر هر دوتان دشوار مي شود

 زيرا شاعـــري كه بوي آسمان را بفهمد

 زمين برايش كوچك است

و فرشتـــه اي كه مزه عشق را بچشد

 آسمان را ديگر نمي خواهد

فرشته

لبریزم از حس دوست داشتن

دیگر جمله های دوستت دارم عاشقتم کفایت نمی کند

هنوز پیدا نکرده ام واژه ای را که لایق عشق ناب تو باشد.

هنوز پیدا نکرده ام واژه ای که گویای احساس من به تو باشد

نامت را آسمانی ترین می نهم

اما نه باز هم شایسته ی تو نیست تو فراتر از آسمانی

آنقدر خوب و مهربانی آنقدر برایم عزیزی 

 که نمی دانم تو را چه بنامم

فرا تر از گلواژه فراتر از عشق نمی دانم

دلم می خواهد زیباترین و با احساس ترین

جمله های عاشقانه را بپای تو بریزم

اما چه کنم زبانم قادر نیست

می بوسم خدایی که تورا برای من خلق کرد

می بوسم خدایی که فرشته تر از فرشته برای من خلق کرد

 


نويسنده: پروانه مورخ: چهارشنبه 17 بهمن1386
|+|

 

خاک اگر نباشد

                                    گورها را در آسمان می کنند

تو

            اگر

                             نخندی

                                                   انسان می میرد

جوانه های لبخند تو در خاک قلب من است

نازنین

                    با ریشه هایت

                                    تا عمق من سفرکن

TinyPic image


نويسنده: پروانه مورخ: چهارشنبه 17 بهمن1386
|+|
انتظار

 

 

 


نويسنده: پروانه مورخ: سه شنبه 16 بهمن1386
|+|

خداوند به شما روحی بالدار بخشیده است تا

با بال هایش به بلندای سپهر بی پایان مهر وآزادی پر کشید

آیا جای اندوه نیست که بال های خود را با دست های خویش کنده

 و رنج خزیدن روی زمین را بر روح خویش فرو می آورید؟

 

نويسنده: پروانه مورخ: پنجشنبه 4 بهمن1386
|+|
تو را دوست دارم بی پایان

 

من از بادم تو از باران

من از موجم تو از ساحل

من از امروز تو از فردا

اگر بادم اگر باران

به جان جمله یاران

تو را دوست دارم بی پایان


نويسنده: پروانه مورخ: پنجشنبه 4 بهمن1386
|+|
یک نفر نیست

 

یک نفر نیست که غم های مرا بشناسد

دل عاشق، دل تنها ی مرا بشناسد

حجم خاکستری غربت تنهایی من

یک نفر نیست که دنیای مرا بشناسد

یک نفر نیست که از خاموشی چشمانم

شب یلدای غزل های مرا بشناسد

یک نفر نیست که در نیمه شب دلتنگی

غم پنهان، غم پیدا مرا بشناسد

یک نفر نیست که از شعله سوزنده اشک

طلب عشق و تمنا ی مرا بشناسد

یک نفر نیست که غم های مرا بشناسد

دل عاشق ، دل تنها ی مرا بشناسد


نويسنده: پروانه مورخ: پنجشنبه 4 بهمن1386
|+|
مطالب پیشین
بزرگترين وبلاگ عاشقانه

تولدت مبارک عزیزم
تولد







Copy Right By: Http://J28.Blogfa.Com
Sponsored By: Masoud Rezaie