تبليغاتX
پروانه
 


پروانه

 
درد و دل
آثار بجا مانده از یک عاشق
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
 

اي شعر شورانگيز عشق

اي زيباي محض

اي روشني گسترده روبرويم بايست

بگذار سپيده را در خطوط نازك دستهاي تو ببينم

 و بوي خورشيد را از پيراهن تازه تو بشنوم

در تمام گلدانهايم گل شمعداني مي كارم

از پروانه هانشاني خانه تو را مي پرسم

و قبل از اينكه دير بشود كلمه هاي تازه اي مي آفرينم

تا با تو حرف بزنم

وقتي ابرها از ميان باغ عبور مي كنند

زير درختان سیب به تو فكر مي كنم

 تو در كنار دورترين ستاره خفته‌اي

 و نمي‌داني كه بي تو هيچ شوقي براي تلفظ عشق ندارم

EYE

نگاهم کرد و پنداشتم دوستم دارد

 نگاهم کرد، در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم

 نگاهم کرد، دل به او بستم

نگاهم کرد، اما بعدها فهميدم که فقط نگاهم مي کرد


نويسنده: پروانه مورخ: یکشنبه 21 مهر1387
|+|

 

بوسه های من پروانه های آغاز روزند

                که جام گلرنگ لب های تو را می جویند

                                      میل های من بنفشه هایی هستند

                                           که بی سروصدا پرپر می شوند بی آنکه تو بدانی

زندگی عشق است.......

بهار عشق

            تو همان عابری هستی که خزان دلم را با گامهایت بهار عشق کردی

           تو تکرار بارانی و نگاهت تابلوی قشنگ شبی زیباست

دلم آواره ی توست


نويسنده: پروانه مورخ: یکشنبه 21 مهر1387
|+|
برگریزان

 

ای شاه شاهان قلبم در انتظار تو نشسته ام در

زیباترین فصل خدا

برای داشتن تو به التماس زیباترین فصل خدا نشسته ام

فصل اشک ریزان آسمان

فصل طلایی

برگریزان

برای داشتنم شتاب کن قبل از آنکه

برگریزان شوم


نويسنده: پروانه مورخ: یکشنبه 21 مهر1387
|+|

 

تو ای تنها تکیه گاه من برایت هزاران بار دعا می کنم

که خدا شانه هایت را انقدر قوی نگه دارد که این تن خسته من را تا

ابد تا سالیان سال مرحم باشد

تو ای تنها تکیه گاه شبهای تنهایی دلم برایم دعا کن

که در آغوش تو جان دهم و بمیرم

دیار باقی با منظره چشمان تو برایم جاودانه است

دوستت دارم

شاید بتوانم سوگند یاد کنم که دیر زمانیست

مجنون تو شده ام

دیر زمانیست بیتاب نگاه تو گشته ام

و ای کاش دیر زمانی در کنار تو میماندم

برای فهماندن خود به تو

دیر زمانیست عاشق توام و در این دیار محتاج نیم نگاه تو

دوستت دارم به جرم دوستت دارم های دلم


نويسنده: پروانه مورخ: یکشنبه 21 مهر1387
|+|
بی پناه

 

هر زمان برای از تو گفتن

برای از تو مردن

اشک مجالم نمی دهد

دیگر نمی دانم به کدامین بی پناهی پناه برم

برای غم دوریت

برای تسکین این دل زهر خورده

چه پادزهری بیابم

نمی دانم  باز می خواهم به دل تو پناه برم

آنجاست که برایم امن ترین جاهاست


نويسنده: پروانه مورخ: یکشنبه 21 مهر1387
|+|
باران در سکوت

 

برای اشک ریختن برای باریدن برای از تو تر شدن

بارانی ندارم جز اشک چشمم

بارانی ندارم جز خون باران دلم

باران چشمم ای کاش سیل بی امانی می شد و قربانیش من بودم

دیگر بریده ام دیگر نای حرف زدن

گفتن

ترسیم کردن

تفسیر کردن ندارم

آرزوی یک لحظه سکوت را دارم

سکوتی که در ابدیت به هیاهو برسد

سکوت لبانم دلیل بر خاموشیم نیست

من بینای توام و در  آتش سوزان خود روز به روز آب می شوم

و سکوت می کنم برای زیاد تر نشدن شعله وجودم


نويسنده: پروانه مورخ: سه شنبه 16 مهر1387
|+|

گفتی که به احترام دل باران باش

باران شدم وبه روی گل باریدم

گفتی که ببوس روی نیلوفر را

از عشق تو گونه های اورا بوسیدم

گفتی که ستاره شو دلی رو روشن کن

من هم چو گل ستاره ها  تابیدم

گفتی که برای باغ دل پیچک باش

بر یاسمن نگاه تو پیچیدم

گفتی که برای لحظه ای دریا شو

دریا شدم وتورا به ساحل دیدم

گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش

مجنون شدم وز دوریت نالیدم

گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز

گل دادم وبا ترنمت روییدم

گفتی که بیا واز وفایت بگذر

از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم

گفتم که بهانه ات برایم کافیست

معنای لطیف عشق را فهمیدم

 


نويسنده: پروانه مورخ: پنجشنبه 11 مهر1387
|+|

لیلی مجنون گریز

خدایا

خدایا

می خواهمش می پرستمش

او را  بعد تو می پرستم

تو خدای خالق منی جسمم قلبم راهم را تو خالقی

ولی او خالق روح من است

برای دمیدن روحم او را وسیله قرار دادی

آری من بنده دیوانه ای هستم که او را شریک تو دانستم

تو خدای تمامی منی

خدایا

عاشقم و محجور

تو را کمک کننده می خوانم پس کمکم کن

خدایا من او را از تو می خواهم

می خواهمش با همه بد و خوبش اورا از تو می خواهم

برایم خلقش کن

همین حالا و بی چون و چرا

نه من دیوانه نیستم

عاشقم

عاشقی نابینای دنیا

عاشقی ناشنوای حرفها

بنده ای بی حس سیلیها

من بنده لیلی ام و مجنون نمی خواهم او را می خواهم او که

از اسارت من گریزان است


نويسنده: پروانه مورخ: دوشنبه 8 مهر1387
|+|

داستان عشاق

لیلی و مجنون

شیرین و فرهاد

ویس

رامین

خسرو  و

اینا همه عشق دو طرفه داشتن نرسیدن

من و تو حاصل این رابطه یک طرفه را به کجا می بریم

نمی دانم برای اتمامش به چه رنگ جامه به تن کنم که لایق

سالیان دراز عمرم باشد

برای از دست دادنت دیگر اشکی به چشم ندارم می دانی چرا

من برای به دست آوردن تو دریا را پدید آوردم

و تو بر ساحلش نوشتی پوچ باش عزیزم


نويسنده: پروانه مورخ: دوشنبه 8 مهر1387
|+|

 

در این دیار عاشق کش دیگر

دیواری برای تکیه دادن هم ندارم

حال که دیواری یافتم صاحب

دیوار مرا میراند آخر این بخت سیاه

 تا به کی قصد آزار مرا دارد

خدایا مرگم را برسان که دیگر آزار ندهم

وگاه می اندیشم به مرگ        

 که من به مرگ می اندیشم

ومرگ این عفریت عجوزه

هر روز می بینم او را بر بلندای زندگی

اوتشنه جان من است

وبعد

من به مرگ نمی اندیشم

من به زیبایی دل انگیز چشمان تو می اندیشم


نويسنده: پروانه مورخ: دوشنبه 8 مهر1387
|+|

 

براي ساختن من

 ديگر هيچ چيز جوابگوي راست ايستادنم نيست

من از پايه داغون شدم و تو نديدي

حال تلاش بي حاصل مكن

كه ديوانه وار خراب تو شدم

همیشه برای بخشیدن به گذشته ها سفر می کردم

ولی نمی دانم برای بخشیدن  نو به کدامین خرابه

که برایم به یادگار گذاشتی قدم بگذارم

آری اگر تو بخواهی به همان خرابه

 به چشم بهشت نگاه می کنم

می دانی چرا

آری دوستت دارم

تو همان آرزوی بزرگ زندگییم بودی

دل تنگ توام

اما هنوز اجازه قدم گذاشتن به خرابه را ندارم


نويسنده: پروانه مورخ: دوشنبه 8 مهر1387
|+|
دوست دارم ای تو...

 

دوست دارم ای تو تنها ترین دلیل زندگی

برای بدست آوردنت کدامین را ه را نشان قرار دهم

که در تو گم نشوم

من تمام وجود تو را از برم ولی راه به

بیراهه را بلد نیستم

نمی توانم تو را بیراهه بدانم

چون تو خود  منی

عشق

خدا

دنیا

حیات

مرگ

من دست توست پس راه را برایم روشن کن

ای همه هستی من

 


نويسنده: پروانه مورخ: دوشنبه 8 مهر1387
|+|

 

دوستت دارم ای تو تنها پشتوانه من

دوستت دارم و به قداست همین دوست داشتن

هزاران بار قربانیت می شوم

دوستت دارم ای دوست داشتنی ترین خاطره زندگیم


نويسنده: پروانه مورخ: دوشنبه 8 مهر1387
|+|

 

از مرگ نمی ترسم که در این دنیا هزاران بار مٌردم

از تاریکی قبر نمی ترسم که سیاهی پیشانیم چشمان را آماده کرد

از سوال و جواب حراس ندارم که عشق تو زبانم را بست

از آتش جهنم نمی ترسم  که گرمای عشق تو سوزانترین بود

از تو نترسیدم  که ای کاش از تنت می ترسیدم  که دیوانه ام نکند که کرد 


نويسنده: پروانه مورخ: دوشنبه 8 مهر1387
|+|
مطالب پیشین
بزرگترين وبلاگ عاشقانه

تولدت مبارک عزیزم
تولد







Copy Right By: Http://J28.Blogfa.Com
Sponsored By: Masoud Rezaie