تبليغاتX
پروانه
 


پروانه

 
درد و دل
آثار بجا مانده از یک عاشق
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
اس ام اس روز دانشجو

 

در کوچه درس رهگذاریم هنوز
وین راه دراز می سپاریم هنوز
از اول ثبت نام سال ها می گذرد
ما واحد پاس نکرده داریم هنوز!
روز دانشجو مبارک


روزت مبارک
...
...
چی؟ تو که دانشجو نیستی؟
من هم روز دانشجو رو نگفتم، روز جهانی کودک رو می گم!


دانشجو اگر عاشق شود، بی پرده مشروط می شود
چیزی شبیه فاجعه با عشق ممکن می شود


شمع شدی، شعله شدی، سوختی
خاک تو سرت هیچی نیاموختی!
روزت مبارک


تعريف دانشجو: موجودى نحيف، عصبى، بى پول و شبيه به انسان،

 كه از تخم مرغ، گوجه و نيكوتين تغذيه می كند و دشمنى عجيبى با كتاب دارد.
روز دانشجو مبارک

 


دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به مدرک یا جان ز تن درآید

 


دانشجوی عزیز! مهندس بعد از این! واحد پاس نکن! کلاس دو در کن!

 استاد مسخره کن! خلاصه... دانشجوی نمونه! روزت مبارک!

 


روز دانشجو بر "سرکاران" امروز و "بیکاران" فردا مبارک باد!


این هم چند تا مسیج جدی:

روز قلم های تیز، روز فکر های خلاق، روز اندیشه های نو، روز تو، روز دانشجو مبارک

 


روز دانشجو را به تو تبریک نمی گویم. تو را به این روز تبریک می گویم.

 که این روز بی تو، و بی حس "آرمان خواهی" و "ایمانت به حق طلبی"، وجودی بی معناست.

 


دانشجو یعنی تلاش، امید، آینده، صبر، یعنی تو، یعنی من، یعنی تمام اونایی که رفتن تا ما بمونیم.
روزت مبارک


نويسنده: پروانه مورخ: شنبه 16 آذر1387
|+|

من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

دوستهایم بنشینند آرام


نويسنده: پروانه مورخ: چهارشنبه 13 آذر1387
|+|

گل بگو گل بشنو

هرکسی می خواهد

وارد خانه پر عشق و صفایم گردد

یک سبد بوی گل سرخ

به من هدیه کند

شرط وارد گشتن

شست و شوی دلهاست

شرط آن داشتن

یک دل بی رنگ و ریاست

بر درش برگ گلی می کوبم

روی آن با قلم سبز بهار

می نویسم ای یار

خانه ی ما اینجاست

تا که سهراب نپرسد دگر

خانه دوست کجاست


نويسنده: پروانه مورخ: چهارشنبه 13 آذر1387
|+|

 


نويسنده: پروانه مورخ: شنبه 2 آذر1387
|+|
برام دعا کن عشق من

 

برام دعا کن عشق من
همین روزا بمیرم

آخه دارم از رفتنت
بد جوری گُر می گیرم

دعا کن هم که این نفس
تموم شه تا سپیده

کسی نفهمه عاشقت
چی تا سحر کشیـــــــــــد ـــــــه

این آخرین بار عزیز
دستامو محکم تر بگیر

آخه تو که داری میری
به من نگو بمون نمیر

تو میری و یه باغ سبز
درش به روت بازه هنوز

من با تو سوختم نازنین
پاشو برو با من نسوز

اگه یه روز برگشتی و
گفتن فلانی مرده

بدون که زیر خاکستر
حس نگاتو برده

گریه نکن برای من
قسمت ما همینه

دستامو محکم تر بگیر
لحظه ی آخرینه، لحظه ی آخریــــــنـــــــــــه



نويسنده: پروانه مورخ: جمعه 1 آذر1387
|+|

 

درحریق باد

درآخرین لحظه ی یک یاد

آینه در شط شب

                      گریه سر داد

ومن

در گرداب

در آخرین لحظه ی نقطه ی خط سراب

                                 آخرین یاد

مرگ را پرسه زدم

بی آن که پیش از این

در کوچه ی زندگی

                          کسی را دیده باشم


نويسنده: پروانه مورخ: جمعه 1 آذر1387
|+|
خاکم نکنید بزارید اونم برسه

 

یادت نره كه عشقمی...!

خاکم نکنید بزارید اونم برسه

بزارید اونو ببینم وقتی به حرفم میرسه

خاکم نکنید هنوز عشقم وندیدم

این همه اماده شدم یه کفن دورم کشیدم

تابوت منو بزارید اونم بگیره

حس کنم عاشقمه وقتی که گریش میگیره

اشکای اونو کی به جای من کنه پاک

خداحافظ عشقم که منو بردن زیر خاک

خاکم نکنید بزارید اونم ببینه

پیکر آشفته من بی رمق روی زمینه

خاکم نکنید بهش بگید حالا که مردم

تو این جشن خشک و خالی اونو به خدا سپردم

بعد رفتن من دو سه روز تنهاش نزارید

روی سنگ قبرم آینه شمعدون بزارید

میبینی چی شد عشقت

عاشقت مرد


نويسنده: پروانه مورخ: جمعه 1 آذر1387
|+|

سخت ترين ديدار

 ديدار اوني که به جاي همه عشقي که بهش دادي

يه قلب زخمي برات يادگار بذاره

 و تو نگاهش کني و باز مثل روز اول دلت بلرزه

و حس کني هنوزم دوستش داري

بخواي همه تنهايي رو که به اميد برگشت دوبارش تحمل کردي

 تو گوشش فرياد کني

اما حتي نتوني  به چشماش نگاه کني

 که بفهمه با همه بديهاش

هنوزم با همه قلبت دوستش داري

 اما ببيني چشماش داد مي زنه

 که دلش ماله يکي ديگس 

 تمام روزهايي که تنها بودي


نويسنده: پروانه مورخ: جمعه 1 آذر1387
|+|

 

دلم تنگ است دلم تنگ است

 دلم اندازه حجم قفس تنگ است

  سکوت از کوچه لبریز است

   صدایم خیس و بارانی است

 نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است


نويسنده: پروانه مورخ: جمعه 1 آذر1387
|+|
من و آیینه

 

آيينه پرسيد که چرا دير کرده است

 نکند دل ديگري او را سير کرده است

خنديدم و گفتم او فقط اسير من است

تنها دقايقي چند تأخير کرده است

 گفتم امروز هوا سرد بوده است

شايد موعد قرار تغيير کرده است

 خنديد به سادگيم آيينه و گفت

 احساس پاک تو را زنجير کرده است

 گفتم از عشق من چنين سخن مگوي گفت

 خوابي سال‌ها دير کرده است

 در آيينه به خود نگاه مي‌کنم ـ آه

 عشق تو عجيب مرا پير کرده است

 راست گفت آيينه که منتظر نباش

 

 او براي هميشه دير کرده است


نويسنده: پروانه مورخ: جمعه 1 آذر1387
|+|
باران

 

ديروز


باز باران با ترانه

 با گوهرهاي فراوان مي خورد بر بام خانه

و اما امروز

باز باران بي ترانه

 باز باران با تمام بي کسي هاي شبانه

 مي خورد بر مرد تنها

مي چکد بر فرش خانه

باز مي آيد صداي چک چک غم

باز ماتم من به پشت شيشه ي تنهايي افتاده

 نمي دانم...نمي فهمم کجاي قطره هاي بي کسي زيباست

نمي فهمم, چرا مردم نمي فهمند

 که آن کودک...که زير ضربه شلاق باران سخت مي لرزد

کجاي ذلتش زيباست


نويسنده: پروانه مورخ: جمعه 1 آذر1387
|+|

آنکس که مي گفت دوستم دارد

 عاشقي نبود که به شوق من آمده باشد

 رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت

صداي خش خش برگها

 همان آوازي بود که من گمان مي کردم

 مي گويد: دوستت دارم


نويسنده: پروانه مورخ: جمعه 1 آذر1387
|+|
مطالب پیشین
بزرگترين وبلاگ عاشقانه

تولدت مبارک عزیزم
تولد







Copy Right By: Http://J28.Blogfa.Com
Sponsored By: Masoud Rezaie